هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
246
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
نباشند . ( 1 ) از اينرو به همراه گروهى از قومش حركت كردند و همراه خود هدايائى براى نجاشى بردند . نجاشى از آنان استقبال نمود و با گشادهروئى ايشان را پذيرفت . در طى اقامت آنان فرستادهء پيامبر ، امية الضمرى ، كه نامهء پيامبر را براى نجاشى آورده بود وارد حبشه شد . عمرو بن عاص از نجاشى درخواست كرد كه پيك محمد را به دست وى بسپرد تا او را بكشد . ولى نجاشى اين درخواست را نپذيرفت ، و به وى گفت : ناموس اكبر كه بر عيسى بن مريم فرود مىآمد ( جبرئيل ) به نزد محمد مىآيد ، و او را به ورود در اسلام تشويق نمود . سرانجام عمرو بن عاص با نجاشى از طرف پيامبر بيعت كرد و بوسيلهء او اسلام آورد . آنگاه براى پيوستن به پيامبر از حبشه به سوى مدينه حركت نمود تا آنكه در راه به خالد و عثمان بن طلحه برخورد نمود . اين داستان را نويسندگان سيرهء پيامبر در حديثى بلند نقل نمودهاند كه به افسانهها شبيهتر است . واقدى آن را از عبد الحميد بن جعفر از پدرش از عمرو بن عاص روايت كرده است . « 1 » ( 2 ) كسى كه در زندگانى ابن عاص از بعثت پيامبر تا وارد شدن وى به اسلام و از آن زمان تا آخرين دم زندگانى او پژوهش كند ، يقين خواهد كرد كه وى از روى قبول و ايمان به رسالت محمد بن عبد الله اسلام نياورده است . بلكه چيزى كه او را به اين برخورد برانگيخت آن بود كه او پس از پيروزيهاى پيامبر بر عرب و يهود در شبهجزيره دريافت كه هيچكس خواه قريش و خواه ديگر اعراب را توان ايستادگى در برابر پيامبر نيست و يقين نمود كه محمد ( ص ) پس از آنكه با وجود ناخشنودى قريش براى عمره
--> ( 1 ) - عبد الحميد بن جعفر از گروهى كه زهرى نيز در ميان ايشان است آن را روايت كرده است ، و گروهى از محدثان از جمله سفيان ثورى و يحيى بن سعيد او را ضعيف دانستهاند و نسائى نيز وى را از ضعيفان شمرده است . گروهى نيز او را موثق دانستهاند ، همچنان كه در تهذيب التهذيب آمده است . در عيب اين داستان همين بس كه سندش به ابن عاص مىرسد كه پس از اظهار اسلام نيز همچنان از حق دور بود و براى منافع معاويه و ديگر منحرفان از اسلام كار مىكرد .